X
تاريخ : سه شنبه 29 بهمن 1392 | 11:15 | نویسنده : مامان شادی

سلام به همه دوستای گل خودمون:

چند تا عکس از سفر یکروزه زمستانی ما به ابیانه و کاشان که با وجود برف و سرما خیلی خوش گذشت.

ابيانه

ابيانه

 

حمام فين كاشان

حمام فين كاشان

پارسا و بابا- حمام فين كاشان

حمام فين كاشان

 

خانه تاريخي طباطبايي-كاشان

كاشان

 

 

 

 

 





[موضوع : تا 4 سالگي]
تاريخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 13:41 | نویسنده : مامان شادی

سلام به همه دوستاي عزيز و ني ني هاي دوست داشتني

اميدوارم همه خوب و خوش باشيد، خيلي وقته كه وبلاگ پارسا رو آپ نكردم بخاطر مشغله هاي كاري زياد كه تموم شدني هم نيستند، حتي تو كلوب هم نميتونم بيام و دلم هم براي همه بچه ها تنگيده يهههههههه عالمهههههه

اول از همه اينكه اواخر شهريور يه مسافرت زنونه به مشهد داشتيم(تنها مرد ما پارسا بود) جاي همه خالي خيلي خوش گذشت.

بعدش اينكه خاله عسل و خاله شبنم ارشد قبول شدند و يه مهموني خيلي با حال(آبان ماه) گرفتند.

سوم اينكه امسال برخلاف 2 سال گذشته نتونستم تولد مفصل واست بگيرم و فقط به يه تولد خودموني با حضور مامان بزرگها و خاله ها بسنده كرديم.

حالا بريم سراغ عكسها:

اینجا پسر مامان دونه خریده واسه کبوترهای امام رضا و رفتیم صحن مخصوصی که جایگاه کبوترها اونجا واقع شده تا پارسا به کبوترها دونه بده:

مشهدمشهدمشهد

 

مشهد-زيست خاور

مشهد

مشهد

مشهد

مهموني خاله شبنم و خاله عسل عزيز

party

باغ پرندگان - پاييز 1392

باغ پرندگانباغ پرندگانباغ پرندگانباغ پرندگانباغ پرندگانباغ پرندگانباغ پرندگانباغ پرندگان

 

 





[موضوع : تا 3 سالگی]
تاريخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 13:39 | نویسنده : مامان شادی

تولد پارساتولد پارساتولد پارسا

دو تا از كادوهايي كه خيلي مورد استقبال پارسا واقع شد:

تولد پارساتولد پارسا





[موضوع : تا 3 سالگی]
تاريخ : يکشنبه 24 شهريور 1392 | 11:52 | نویسنده : مامان شادی

سلام دوستاي گلم

امروز ميخوام از مسافرت به اردبيل و سرعين بگم كه به اتفاق يكي از دوستان خوبمون بمدت 4 روز رفتيم(از 31 مرداد تا 3 شهريور) . پنجشنبه ظهر به سمت رشت حركت كرديم البته تنها بوديم چون دوستامون صبح زود رفته بودند.

من شهر منجيل رو خيلي دوست دارم خيلي زيباست، پياده شديم چند تا عكس گرفتيم و چون شدت وزش باد زياد بود خيلي نتونستيم بمونيم..خيلي تفريحي و آهسته رفتيم شب اول رشت مونديم و صبح به سمت سرعين حركت كرديم، از 11 صبح كه راه افتاديم 11 شب رسيديم و زحمت هتل رو يكي از دوستاي خوبمون كشيد كه هتل خوب و با قيمت مناسبي برامون گرفت، تو راه آستارا نگه داشتيم يه سر رفتيم بازار آستارا، يه جا اطراف تالش توقف كرديم كه بچه ها حسابي آب بازي كردند.

جاي همتون خالي، خيلي خوش گذشت از زيبايي گردنه حيران و جاده هاش هر چي بگم كم گفتم. به همتون توصيه ميكنم بلال روغني گردن حيران رو از دست نديد از خوشمزگيش هر چي بگم كمه، خيلي خوشمزست، آش دوغش هم بد نبود.. و صبحانه هم كه عسل و سرشيرهاي سرعين و اردبيل خيلي مزه ميده.

سرعين هم من و دوستم آبگرم رفتيم البته بدون بچه.

در مسير برگشت به تهران، بندر انزلي نگه داشتيم ، من و دوستم رفتيم دريا و تني به آب زديم و بچه ها هم با باباشون رفتند آب تني.

به پارسا خيلي خوش گذشت حسابي بازي كرد.

 عكسها در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب

[موضوع : تا 3 سالگی]
تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 0:28 | نویسنده : مامان شادی

سلام دوستای گلم

تو این پست فقط به چند تا عکس بسنده میکنم.قول میدم در اولین فرصت بیامو مفصل همه چیز رو بنویسم.

این عکسها مربوط به تعطیلات عید فطر تو ساری هست.

ساری-مرداد92ساری-مرداد92ساری-مرداد92ساری-مرداد92





[موضوع : تا 3 سالگی]
تاريخ : دوشنبه 31 تير 1392 | 11:49 | نویسنده : مامان شادی

سلام ويژه خدمت همه مامانا و ني ني هاي ناز و گوگولي مگوليقلب

اول از همه اينكه طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق باشه و مارو هم از دعاي خيرتون محروم نكنيد.

ماه تير هم رو به اتمام رسيد در كل ماه بدي نبود خدا رو شكر.ماچ

ماماني من، از شيرين زبونيهات هر چي بگم كم گفتم ماشالله عين يه آدم بزرگ با جمله بندي صحيح حرف مي زني، اما متاسفانه تازگي ها از فيلمها يكي دو تا حرف بد(لعنتي) و (ديوونم كن= ديوونم كردي) ياد گرفتي كه مدام تا عصباني ميشي تكرار مي كني ولي كم كم داره دفعات استفاده ات كم ميشه ولي اينقدر با جديت و لحن قشنگي اين كلمات رو تكرار ميكني كه آدم از خنده روده بر ميشه ولي سعي ميكنيم جلوي روي پارسا خودمون رو كنترل كنيم ونخنديم.

از دوستان و ماماناي عزيزي كه تجربه مشابه منو دارند خواهش مي كنم به من ياد بديد تو اين مواقع چطور برخورد كنم و چي كار كنم تا پارسا حرفاي زشت رو تكرار نكنه؟؟؟؟

پارسا ياد گرفته خيلي بامزه و با لحن جدي به همه ميگه "اگه حرف بد بزني فلفل مي ريزم تو دهنت ها!!" و حرفهاي بدي كه خودش ميزنه رو تقصير خاله عسل و خاله شبنم ميندازه.

مهمترين خبر اينكه بابا صادق از مسافرت برگشت و مطابق هميشه كلي واسه پارسا سوغاتي هاي خوشگل آورد، شبي كه باباصادق اومد(30 خرداد) ما جشن تولد دعوت بوديم و حسابي به پارسا خوش گذشت ولي نتونستيم بريم فرودگاه اما بعد از تولد رفتيم خونشون و تو حسابي از ديدن باباصادق و كادوهات ذوق زده شدي.

 

اين عكس خيلي بامزه است چون همون كسي كه تولدشه با پسر خالش دعواشون شد و از جاشون بلند شدند و الهي بميرم بچم از بس گفت كيك ميخوام  خوابش گرفته

تولد هلنا

 

مهمترين اتفاق بعدي تولد خاله عسل گل بود(23 تير) كه يه جشن كوچولو و خودموني واسش گرفتيم وشما آقا پارسا! از بس شيطوني كرده بودي درست موقع تولد بازي خوابت برد و هر كاري كرديم بيدار نشدي آخه براي عشق مامان هم كادو گرفته بوديم و شمع Angry  bird   كه فوت كني و بون تو هيچجا واسه ما صفا نداره عزيزم. واسه همين يه تيكه از كيك و كادوهاي پارسا رو نگه داشتيم تا فردا عصر بهش بديم(كادوهاي پارسا:عروسكهاي كلاه قرمزي، پلنگ صورتي و موبايل باب اسفنجي)

كيك

 

پارسا و كادوهايش(روز بعد از تولد خاله عسل)

24 تير

شيطنتهاي آقا پارساي مامان:

يه روز ظهر من و مامان منيژ تصميم گرفتيم بريم مانتو بخريم، من تو اتاق پرو بودم كه ديدم مامان منيژ ميگه زود باش بريم پيش پارسا، مردم و زنده شدم از ترس.ولي قضيه از اين قرار بوده كه شما خونه مامان منيژ اينها رفتي جيش كني و دمپاييتو شوت كردي تو چاه توالت و بابا صادق هم كلي عصباني شده بود از دستت (البته خودت ميگي خاله عسل دمپايي رو شوت كرده) تا حالا كه خبري از گرفتگي چاه نيست خداروشكر....

عكسها در ادامه مطلب

 

 



ادامه مطلب

[موضوع : تا 3 سالگی]
تاريخ : يکشنبه 26 خرداد 1392 | 12:03 | نویسنده : مامان شادی

سلام گرم به  دوستاي عزيز و ني ني هاي خوشگل و دوست داشتني:

 

بعد از 1 ماه دوباره اومدم تا دستي به قلم ببرم و تا فراموش نكردم از خاطرات ماه  گذشته بنويسم.

خدا رو شكر ماه خوبي بود، مامان منيژ اينها به يه خونه خيلي خوشگل اسباب كشي كردند و خيلي از ما دور شدند از شرق به غرب تهران رفتند ولي قول دادن كه زود زود بيان پيشمون، بابا حجت هم اين مدت خيلي سرش شلوغ بود چون كار كابينتهاي خونه جديد مامان منيژ با باباحجت بود(دستش درد نكنه خيلي هم كابينتاشون خوشگل شده)

3 خرداد روز پدر بود كه به بابا تبريك گفتيم و كادو هم بهش داديم درضمن  1 خرداد  دقيقا" مصادف بود با  2 سال و نيمگي پارساي مامان، تصميم داشتم كيك بخرم و همه رو دعوت كنم ولي بخاطر مسائل اسباب كشي اين موضوع محقق نشد.

 

راستي موهاي پارسا توسط بابا كوتاه شد، بچم اصلا موقع مو كوتاه كردن اذيت نميكنه.همه ميگن موهاي پارسا رو كچل كنيد تا پرپشت تر بشه ولي من از كچلي خوشم نمياد.

جاي همتون خالي 9 خرداد بليط سيرك گرفتيم و 3 تايي رفتيم سيرك عقاب(واقع در بوستان ولايت)، خيلي جالب بود پارسا كه خيلي حال كرد و هنوز كه هنوزه ياد سيرك و مخصوصا" دلقكهاش ميفته  و واسه همه تعريف ميكنه:

صداي آقا شيره و ببر و درمياره

اداي موتورسواري دلقكها رو درمياره

اداي آتش بازي و ....

اولش آقا پارسا وقتي ببر ها رو ديد و بعدشم تاريكي سيرك رو ديد، همش مي گفت:" پارسا مي ترسه ، بچه رو ببريد دد..) آخه پارسا كليه افعال مربوط به خودش رو ، سوم شخص صرف مي كنه ، بعدش هم تو بغل باباحجت خوابش برده بود، به اصرار من و به زور بيدارش كرديم، گفتيم آقا پارسا ناسلامتي بخاطر شما اومديم سيرك!!!!!!

تو خونه هم با خمير بازي قرمز واسه خودش مثل دلقك دماغ درست مي كنه.

تو تعطيلات خرداد چند بار تصميم گرفتيم بريم ساري ولي هر بار "نه "ميومد و ما هم نرفتيم و خوب شد نرفتيم چون شنبه صبح عمو حسين عزيز با اومدنش به ايران همه ما رو سورپريز كرد(البته من و بابا حجت ميدونستيم)  و بابا حجت رفت فرودگاه دنبالش، تو اين هفته هم طبق معمول هميشه با عموهاي عزيز پارسا بهمون خوش گذشت و جاهاي مختلف رفتيم از جمله برج ميلاد كه حالا عكساشو واستون ميذارم:

 

 

بعد از رفتن به سيرك، پارسا مثل دلقك با خمير قرمز واسه خودش دماغ درست ميكنه:

 

 بعد از رفتن به سيرك، پارسا مثل دلقك با خمير قرمز واسه خودش دماغ درست ميكنه:

بعد از كوتاه كردن موها:

بعد از كوتاه كردن موها

پارسا با بابا حجت و عمو حسين(برج ميلاد)

برج ميلاد

 

اينجا سالن سكوي باز برج ميلاده كه چون كفش موكته پارسا فكر ميكنه بايد روش بشينه:

 

برج ميلاد

برج ميلاد

 

اينجا گنبد برج ميلاده كه پسر كنجكاو من با دوربين ميخواد همه جا رو ببينه«:

برج ميلاد

 

من عاشق اين دو تا عكسم، اينجا پارسا حاضر شده تا با مامان شادي بره مولودي خونه خاله منصوره:

مولودي24/3/92

مولودي24/3/92





[موضوع : تا 3 سالگی]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد